سفر به شمال
نیمه های مرداد رفتیم تهران تا از اونجا به اتفاق بابایی و مامانی و خاله و دایی بریم شمال. اول رفتیم لواسون یه شبم مهمون دایی صادق بودیم. اینم که کنارت نشسته مسطوره خانومه!!! یه شخصیت تخیلی که در انجام خیلی از امور از جمله غذاخوردن و خوابیدن و آروم شدن امیررضاخان به کمک ما میاد.... چرا که امیررضا نمیخواد جلوی اون کم بیاره اما فردا شبش وقتی از مهمونی خونه پسرعمه باباامین برگشتیم لواسون تب کردی منم فرداش امتحان زبان داشتم. خیلی شب سختی بود خلاصه بردیمت دکتر و با خوردن داروهات خداروشکر تاصبح حالت خوب شد و بعد از امتحان من راه افتادیم به سمت فیروزکلا که یکی از روستاهای کوهستانی و باصفای استان مازندرانه.&nbs...
نویسنده :
مامان فائزه و بابا امین
19:28




